نزديك دو سال
امروز ٢١مهر بود يعني تقريبا دو سال پيش اين روزا رفته بودم دنبال سونو و ...خدايا از همه دور كن از منم دور كن. مامان رفته پیاده روی کربلا و الان ۴روزه ازش خبر نداريم فرزانه هم همش غصه ميخوره. حال و روز منم مثل هميشس خداروشكر ناشكري نباشه. راستي دانشگاه ميرم خوبه بد نيست يكم حالمو بهتر ميكنه.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۸ ساعت 22:26 توسط سما
|
پس از چهار سال بكش مكش ، با رضا ازدواج كردم ، چهار سال دنبالم بود و با هزار منت كشي بلاخره ازدواج كرديم ولي چيزهايي كه فكر ميكردم با چيزهايي كه بعد از ازدواجم ديدم خيلي فرق ميكنه . متاسفانه فكر ميكنم نميتونم باهاش خوشبخت باشم . اگر زمان به عقب بر ميگشت هيچ وقت قبول نميكردم باهاش ازدواج كنم . بعضي وقتا ميگم كاشكي اينا همه يه خواب باشه و يه دفعه از خواب بپرم. ولي متاسفانه ...