احتجاب کی باورش میشه!!!!
۴اردیبهشت وقت داشتم پیش احتجاب قرار بود با هانی برم ولی زنگ زد گفت دلم درد میکنه نمیتونم بیام منم تنها رفتم. کلی با منشیش (حدیث)حرف زدم و بلاخره رفتم تو. حسم میگفت که ازم بدش نمیاد تا اینکه اومدم خونه و چون یادم رفته بود ازش بپرسم میتونم روزه بگیرم یا نه بهش تو واتساپ پیام دادم. اونم گفت اصلا نباید بگیری و در ضمن امروز خیلی خوشکل شده بودی😁منم از خدا خواسته خودم رولوس کردم اونم بهم گفت من دوستت دارم 😮آخرشم من ازش پرسیدم زن دارید ؟که گفت بله ولیبا دوتا بچه هام خارج هستن😔 که منم دیگه هیچی نگفتم. بیا اینم دکتر. دیوسسسس😁😁اونم بلههههه. خدایا خودت میدونی که من اهل گناه نیستم و دوست ندارم گناه کنم پس شفام بده و یه آدم خوب جلوی پام بذار که ازدواج کنم. راستی امروز اول ماه رمضون هستش. خدایا گر به دادممیرسی وقت است وقت 🌸🌸🌸
+ نوشته شده در شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 18:55 توسط سما
|
پس از چهار سال بكش مكش ، با رضا ازدواج كردم ، چهار سال دنبالم بود و با هزار منت كشي بلاخره ازدواج كرديم ولي چيزهايي كه فكر ميكردم با چيزهايي كه بعد از ازدواجم ديدم خيلي فرق ميكنه . متاسفانه فكر ميكنم نميتونم باهاش خوشبخت باشم . اگر زمان به عقب بر ميگشت هيچ وقت قبول نميكردم باهاش ازدواج كنم . بعضي وقتا ميگم كاشكي اينا همه يه خواب باشه و يه دفعه از خواب بپرم. ولي متاسفانه ...