اينو مينوسم چون بخوام و نخوام گذشته منه  شايد روزي خدا كمكم كنه و همه چيز از ذهنم پاك شه ولي شايد مرور اين گذشته تلخ بتونه منو از تكرار اشتباه باز داره.

رضا آدم مزخرفي بود  دست كجي، خسيس ، غير قابل اعتماد ،‌حسود، بخيل ، دروغگو ،‌سو استفاده گر ، خودخواه، زياده خواه، بلند پرواز ، تنبل ، اصلا معناي درك كردن رو نميدونست ،     منم باورم نميشه يه آدم اينقدر بتونه همه بدي ها رو با هم داشته باشه و متاسفانه اينطوري بود.

وقتي من مريض شدم اون به هر بهانه اي با من دعوا مي كرد و همش تو حرفاش ميگفت من ميتونم برم زن بگيرم و تو به خاطر اينكه بچه دار نميشي نه اينكه نميتوني جلومو بگيري و نه مهريه بهت تعلق ميگيره .

ديگه وقتي دزدي مي كرد ابراز پشيموني نميكرد  ،  اگه كار بدي ميكرد ابراز پشيموني نميكرد  درسته كه منم با اين غلط كردم ديگه تكرار نميشه بعد از هر اشتباهش داشتم خودمو گول ميزدم و همش اميد داشتم كه بلاخره يه روز واقعا درست بشه ولي  وقتي من مريض شدم حتي ديگه با اين حرفاش منو دلگرم هم نميكرد ميگفت همينه كه هست  و به تو ربطي نداره ..

تا اينكه يه روز ديدم دوباره دستش تو جيب باباي منه    اون روز ديگه نتونستم طاقت بيارم چون دقيقا هفته قبلشم از كيف باباش گردنبند مادر بزرگشو دزديده بود و بعدش كه من فهيمد خيلي بي اهميت گفت همينه كه هست به تو چه ربطي داره      ...

جالب اينكه كه به اينجا ختم نميشد  تازه داشت دم در مياورد با دخترايي كه از آشناهاشون بود داشت رابطه ميگرفت مثل دختر اون خاله الكيش  اسمشم يادم رفته ....

و    بيكاري و بيعاريش كه ديگه امانم رو بريده بود.

وقتي ديدم دستش رو تو جيب بابام كرده دوباره  بله دوباره چون اينكارو بازم كرده بود     ديگه گفتم سمانه اين ديگه درست بشو نيست  الكي سر خودتو گول نزن تو از روز اول از اين بدي ديدي و اين همينطور داره بدتر ميشه به جاي بهتر شدن     منم رفتم مهريم رو گذاشتم اجرا  به خاطر حساب بانكي كه داشت  و فكرهاي پليدي كه تو سرش بود قبول كرد نصف ديگه خونه رو به عنوان مهريه بهم بده و حق طلاقم بهم بده .  خدا ميدونه من احمق بازم بهشم ميگفتم من اينكارو ميكنم كه تو بفهمي ديگه نبايد پاتو كج بذاري چون اگه گذاشتي من ديگه زندگي نميكنم      ولي اون عوضي با اون خانواده آشغالش مخصوصا باباش  گفت ديگه زندگي زندگي نميشه   برو از حق طلاقت استفاده كن و جدا شو تازه دست بزن هم داشت    من با اون حال شمي درماني انقدر منو زد كه گفتم ديگه از حق طلاقم استفاده مي كنم      و به وكيلم گفتم كارامو بكنه   چند روز زمان مي برد تا دادگاه وقت بده و اون هنوز نميدونست كه من واقعا منتظر تاريخ دادگاه هستم     يك روز تقريبا يك هفته بعد از اينكه دستش رو رو من بلند كرده بود اومدم خونه و ديدم هرچي وسيله بوده كه تونسته بود ببره باخودش برده و فقط چند قلم وسايل سنگين مونده   حتي وسايل شخصي من مثل عطر و عينك و لباس و ... هم با خودش برده بود   منم  بعدش كه تاريخ دادگاه معلوم شد رفتم دادگاه و با اون حق طلاقي كه داشتم ازش جدا شدم       بعد از اون تاالان كه يكسال و نيم از طلاقم ميگذره هر چند وقت يكبار ميرم دادگاه با عناوين مختلف يك بار ميگفت وسايلم رو برداشته و در رو قفل كرده و وسايل شخصي من داخل خونه است كه من با دوربيني كه تو پاركينگ بود ثابت كردم سه مرتبه با فاميلشون اومده و وسايل رو از خونه برده   يكبار ميگفت حق طلاق دادم مهريه رو بايد پس بده كه اونم به جايي نرسيد و  الانم سر اينكه چك من به مبلغ 730 ميليون تومان را جعل كرده دارم ميرم دادگاه و ميام  ......  خلاصه خيلي آدم آشغال و عوضي و حقه بازيه    خدارو شكر ميكنم كه ازش بچه ندارم و ازش جدا شدم كار خدا بي حكمت نيست   خدايا شفام بده من ميدونم  مريضيم به خاطر اين بود كه اين آشغال دست از سرم برداره  ازت تمنا ميكنم شفام بده ديگه نرم دنبال دوا و درمون     بوسسسسسسسسسسس  06/08/98 ساعت 17:00 سركار  هستم.